مطالب اقتصادی

بازطراحی بهره وری در اقتصاد؛ راهنمای جامع رشد پایدار

نمایی مدرن و مفهومی از ترکیب چرخ‌دنده‌های طلایی، نمادهای رشد تکنولوژی و یک گیاه سبز در دستان یک متخصص، نشان‌دهنده بهره‌وری انسان‌محور و پایدار.

اقتصاددانان تقریباً بر سر هیچ چیز با یکدیگر توافق ندارند. تنها استثنای این قاعده زمانی است که آن ها به ستایش فضایل و مزایای «بهره وری» می پردازند… البته تا زمانی که کسی عمیق تر نشود تا بفهمد بهره وری دقیقاً چیست و چگونه کار می کند. در غیر این صورت، اختلاف نظرها دوباره آغاز می شود. برای شروع، هیچ اجماعی در مورد نحوه تعریف بهره وری، اینکه چه عوامل تولیدی را در بر می گیرد، چگونه اندازه گیری می شود و از همه مهم تر، چگونه به دست می آید، وجود ندارد.

با وجود تمام دشواری های نهفته در این مفهوم، بحث در مورد بهره وری باید مطرح شود. به عنوان مثال، سرمایه گذاری جدید روی سرمایه (تجهیزات و ماشین آلات) به تنهایی ممکن است منجر به افزایش تولید نشود، در حالی که موجودی سرمایه فعلی، در صورتی که با نیروی کاری دارای مهارت های مناسب ترکیب شود، می تواند همچنان بازده و خروجی بالاتری ایجاد کند.

توسعه استعدادها

عامل مهارت، روز به روز توجه بیشتری را از سوی رهبران کسب وکارها به خود جلب می کند. فناوری های جدید شگفت انگیز هستند، اما ارزش آن ها به عنوان محرک بهره وری، تا حد زیادی به مهارت های افرادی بستگی دارد که از آن ها استفاده می کنند. در این نقطه است که سیستم آموزشی وارد عمل می شود و تعیین می کند که آیا افرادی که به بازار کار می پیوندند و کسانی که در حال حاضر شاغل هستند، مهارت های مکمل فناوری را دارند تا بتوانند بیشترین بهره را از تکنولوژی های نوین ببرند یا خیر. اگر چنین نباشد، بخش بزرگی از سرمایه گذاری ها روی فناوری های جدید به هدر می رود و ممکن است مشکلات اجتماعی در میان کارگرانِ سرخورده بروز کند.

مسئله «تطابق مهارت» است، نه فقط «داشتن مهارت»

می توانیم یک قدم فراتر برویم. موضوع فقط بر سر داشتن مهارت نیست؛ اگر این طور بود، یک سیستم آموزشی سنگین و سنتی که تعداد زیادی فارغ التحصیل بیرون می دهد، کافی بود. اصل مطلب، تطابق عرضه با تقاضا برای مهارت هاست. کارگران ماهرِ دیروز در یک کارخانه تولیدی، امروز دیگر قابل استخدام نخواهند بود. یکی از دلایلی که اقتصاد جهانی در رشدِ کُند و بی رمق گرفتار شده، این است که تقاضای امروز برای مهارت ها باید توسط افرادی برآورده شود که ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ سال پیش آموزش دیده اند. چگونه می توانید از دانشگاهی در سال ۱۹۹۰ انتظار داشته باشید که مهارت های مورد نیاز امروز در زمینه های فناوری اطلاعات (IT)، بیولوژی، علوم محیط زیست و رباتیک را پیش بینی کند؟ آن ها نمی توانستند و نکردند. اینجاست که اهمیت «یادگیری مادام العمر» (LLL) یا ارتقا و بهبود مستمر مهارت های نیروی کار برای حفظ کارایی آن ها در بازار کار، برجسته می شود.

تصویر یک متخصص جوان در یک محیط آموزشی مدرن و پویا که در حال یادگیری مهارت های دیجیتال و کار با بازوهای رباتیک است.

این تصویر چالش شکاف مهارتی و ضرورت یادگیری مستمر (LLL) برای تطابق با نیازهای بازار کار پیشرفته را به تصویر می کشد.

شکاف مهارتی: چالشی جهانی برای کارفرمایان

بسیاری از افرادِ دارای تحصیلات عالی نمی توانند شغلی پیدا کنند. بله، آن ها مهارت دارند، اما مهارت های اشتباه. کسب وکارها قادر به پر کردن موقعیت های شغلی خود نیستند؛ همان طور که نظرسنجی انجام شده در یک دوره پنج ساله (۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱) نشان داد که بین ۳۰٪ تا ۴۰٪ از ۳۹,۶۴۱ کارفرما در ۳۹ کشور، در جستجوی کارکنانی با مهارت های مناسب دچار مشکل شده اند. در اینجا با شکاف مهارتی مواجه می شویم که همچون چوبی لای چرخ اقتصاد عمل می کند.

پیوند مستقیم مهارت و رشد اقتصادی

شاید ما باید با مقایسه مهارت هایی که در حال حاضر در یک گروه از افراد نهادینه شده و مهارت هایی که کسب وکارها انتظار دارند ۱۰ سال آینده به آن ها نیاز داشته باشند، نوعی معیارِ بهره وری برای آموزش ابداع کنیم. آمارها نشان می دهند (البته نه با اطمینان ۱۰۰٪، اما به اندازه کافی قابل قبول) که کشورهایی که در این زمینه درست عمل می کنند، بالاترین نرخ رشد سرانه را تجربه می کنند. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶، تولید ناخالص داخلی (GDP) سرانه آلمان سالانه ۱.۵۱٪ رشد کرد، در حالی که این رقم برای سوئیس ۰.۷۹٪، برای ایالات متحده ۰.۶۵٪ و برای بریتانیا ۰.۵۲٪ بود.

پیامدهای اجتماعی: نابرابری و بدهی دانشجویی

عدم تطابق بین عرضه و تقاضای مهارت ها، فرصتی را برای دستمزدهای بالا برای کسانی که مهارت های مناسب دارند باز می کند؛ موضوعی که نابرابریِ فزاینده و افزایش بدهی های دانشجویی را توضیح می دهد. واکنش به این موضوع تقریباً زهرآگین است، زیرا دانشجویان برای ورود به دانشگاه های مناسبی که مهارت های درست را ارائه می دهند و قادر به افزایش شهریه های خود هستند، صف می کشند.

نگاهی به چالش مهارت در بازار ایران

در اقتصاد ایران نیز پدیده «عدم تطابق مهارتی» به شدت احساس می شود. با وجود آمار بالای فارغ التحصیلان دانشگاهی (به ویژه در رشته های مهندسی)، بسیاری از کسب وکارها در حوزه های اقتصاد دیجیتال، سئو، هوش مصنوعی و مدیریت محصول از کمبود نیروی متخصص و به روز رنج می برند. پیوند دادن سرفصل های دانشگاهی با نیازهای واقعی بازار و ترویج فرهنگ «یادگیری مادام العمر» در سازمان های ایرانی، یکی از کلیدهای اصلی افزایش بهره وری نیروی کار است.

نمایی هوایی و سینمایی از یک هاب لجستیکی مدرن و کارآمد در کنار تأسیسات بازیافت پیشرفته و فضای سبز شهری.

تجسم فیزیکی ارتباط زیرساخت های لجستیکی پیشرفته با مفاهیم پسماند به عنوان منبع و اقتصاد چرخشی (Circular Economy).

زیرساخت های باکیفیت

در یک تحلیل دقیق اقتصادی، کیفیت زیرساخت ها در محاسبه بهره وری لحاظ نخواهد شد، یا حداقل به طور کامل گنجانده نمی شود. این مسئله با وجود یک حقیقت کاملاً بدیهی صادق است: هرچه کالاها و خدمات بیشتری در یک بازه زمانی جابه جا شوند، بهره وری بالاتر است—نه فقط برای یک کارخانه تولیدی، بلکه برای کل جامعه. یک زیرساخت خوب که از طریق سرمایه گذاری های گذشته ساخته شده است، با فراهم کردن امکان استفاده از عوامل تولید با حداکثر ظرفیت، کارایی را افزایش می دهد. زیرساخت بی کیفیت یک مانع است. تولید قطعه ای که برای یک محصول نهایی طراحی شده، اگر قابل حمل نباشد یا اگر هزینه های حمل ونقل آن به شدت بالا باشد، چه فایده ای دارد؟

بانک توسعه آسیایی پیش بینی می کند که آسیا برای حفظ مسیر رشد خود باید بین الان تا سال ۲۰۳۰ مبلغ ۲۶.۲ تریلیون دلار روی زیرساخت ها هزینه کند. بانک جهانی تخمین می زند که اندونزی هر سال ۱٪ از تولید ناخالص داخلی خود را از دست می دهد زیرا فاقد زیرساخت های مناسب برای توسعه و اتصال ۱۷,۰۰۰ جزیره خود است. در همین حال، هزینه های بالای لجستیک قیمت کالاها را افزایش داده و پتانسیل تجارت و تولید را متوقف می کند.

پسماند به عنوان یک منبع

بهره وری بالاتر برای هر کارخانه و جامعه همچنین باید شامل این موضوع باشد که از یک واحد از منابع ورودی، چه مقدار خروجیِ کل می توان استخراج کرد. با احساس شدنِ عامل کمیابی، قیمت کالاها و مواد اولیه دیگر ارزان نیست. تلاش ها برای مبارزه با تخریب محیط زیست، اقدامات برای کاهش پسماند را تقویت می کند. در این حالت، زباله دیگر «زباله» نیست و به عنوان یک «منبع» بالقوه در نظر گرفته می شود. برای تبدیل زباله به منابع، باید زیرساخت هایی (برای جمع آوری و بازیافت زباله) ساخته شود. خوشبختانه، بسیاری از کشورها این موضوع را درک کرده اند و به سرعت به سمت سیاستی حرکت می کنند که هدف نهایی آن رسیدن به وضعیت «پسماند خنثی» (بدون تولید زباله غیرقابل بازیافت) است. از عصر صنعتی شدن، فناوری و نوآوری بر صرفه جویی در نیروی کار متمرکز بوده اند زیرا نیروی کار در مقایسه با سایر منابع گران تر بود. اکنون، این پاندول به تدریج در حال حرکت به سمت دیگر است و باعث می شود صرفه جویی یا بازیافت منابع سودآورتر باشد.

در مشاوره مالی و استراتژیک مدرن (مباحث ESG)، توجه به اقتصاد چرخشی تنها یک الزام زیست محیطی نیست، بلکه یک مزیت رقابتی است. کسب وکارهایی که بتوانند ضایعات خط تولید خود را به مواد اولیه صنایع دیگر تبدیل کنند، حاشیه سود خود را به شکل چشمگیری افزایش می دهند.

ساختار اقتصادی متنوع

سطح عملکرد یک اقتصاد (نه لزوماً بهره وری آن) را می توان با توانایی آن در تولید محصولات پیچیده اندازه گیری کرد؛ یعنی تعداد اجزای مورد نیاز برای یک محصول نهایی و توانایی اقتصاد برای مونتاژ و کنار هم قرار دادن آن ها. محصولات پیچیده لزوماً در دسته محصولات با ارزش افزوده بالا قرار نمی گیرند، زیرا حتی برای محصولات ساده (مانند برخی شکلات های خاص) ممکن است مهارت های ویژه ای برای ترکیب درست اجزا نیاز باشد. چنین محصولاتی پیشرفته هستند و با یا بدون ارزش افزوده بالا (مانند مواد شیمیایی آلی و ماشین ابزارهای اولتراسونیک) قیمت بالایی دارند.

برای تولید محصولات پیچیده، یک ساختار اقتصادی بسیار متنوع که توسط بخش های کارآمد در خارج از بدنه مستقیم اقتصاد مانند آموزش، سیاست های بازار کار و زیرساخت ها پشتیبانی شود، ضروری است. به جز ژاپن که تولید خود را بر روی کالاهای سرمایه ایِ باکیفیت و گران قیمت تنظیم کرده است، تنها یک کشور آسیایی دیگر، یعنی مالزی، در این لیست به چشم می خورد. برای آسیا، پیام این است که یک تلاش بلندمدت مورد نیاز است که تقریباً تمام بخش های اجتماعی، به ویژه آموزش عالی و آموزش نیروی کار را درگیر کند. علاوه بر آن، کسب وکارها باید درک کنند که این یک موفقیت زودبازده و در دسترس نیست، بلکه نیازمند چشم اندازی بلندمدت و در کوتاه مدت، احتمالاً تلاشی بدون سودرسانی آنی است.

زنجیره های تامین منطقه ای

کشورهای کوچک یا متوسط با این چالش روبرو هستند که یک بازار بزرگ برای رشد آن ها ضروری است. برای آن ها راه حل این است که از مرزهای ملی فراتر رفته و به زنجیره تامین بین المللی متصل شوند. طی دهه گذشته، زنجیره تامین جهانی در حال واگذاری جایگاه خود به زنجیره های تامین منطقه ای است. منطقه یورو و اقتصادهای جنوب شرقی آسیا، یا بهتر است بگوییم اقتصادهای شرق آسیا، به تدریج به سمت ایجاد مناطق اقتصادی خودکفا روی آورده اند. این امر بازار بزرگی را فراهم می کند، اما تنها در صورتی که موانع تراکنش های اقتصادی برداشته شوند. منطقه یورو منافع اقتصادی بزرگی از ارتباطات بیشتر به دست آورده است که در کنار سایر موارد، حرکت کشورهای کوچک و متوسط را به سمت تولید محصولات پیچیده ممکن ساخته است. همین کار در شرق آسیا نیز قابل انجام است؛ همان طور که جامعه اقتصادی آسه آن (ASEAN) آن را آغاز کرده است.

 تصویری از یک اسکله بارگیری و مرکز توزیع بین المللی فوق مدرن و مجهز به سیستم های خودکار که نشان دهنده اتصال به زنجیره تأمین منطقه ای است.

نمایش تنوع ساختار اقتصادی و اهمیت هم افزایی بازارهای منطقه ای و تجارت پویا برای رشد بهره وری.

رشد و بهره وری

با کمی شانس (که صرف نظر از میزان صلاحیت سیاست گذاران، معمولاً مورد نیاز است) رشد اقتصادی افزایش خواهد یافت. در اینجا پنجره ای به روی موضوع دیگری باز می شود که به اختلاف میان اقتصاددانان دامن می زند: آیا رشد بالا منجر به بهره وری بالاتر می شود یا پایین تر؟ یک نظریه می گوید که بهره وری تا حد زیادی به فناوری های جدید، تحقیق و نوآوری بستگی دارد که ارتباط مستقیمی با رشد اقتصادی ندارند. طبق این نظریه، انقلاب فناوری اطلاعات (IT) فارغ از نرخ رشد، اتفاق می افتاد و بر بهره وری تأثیر می گذاشت. نظریه دیگر ادعا می کند که رشد اقتصادیِ بالا به طور خودکار منجر به محدود و رقابتی شدنِ بازار کار و در نتیجه افزایش نرخ دستمزد ساعتی می شود. فناوری و نوآوری در کسب وکار دو فرصت را ارائه می دهند: آوردن محصولات جدید با عملکرد بالاتر به بازار و کاهش هزینه های نیروی کار. این موضوع از اهمیت حیاتی برخوردار است که فناوری و نوآوری فراتر از اقداماتِ صرفه جویی در هزینه ها بروند و در نتیجه، مسئولیت تعامل با ذینفعان را بر دوش کسب وکار بگذارند: یک کسب وکار نمی تواند بدون حمایتِ سایر بخش های جامعه شکوفا شود و به توسعه جوامعی که در آن ها فعالیت می کند کمک می رساند—این یک مسیر دوطرفه است!

نتیجه گیری

اختلاف نظر میان اقتصاددانان و سیاست گذاران در مورد چگونگی تعریف و اندازه گیری بهره وری، تا حد زیادی می تواند حل شود اگر معیارِ تاکنونی بهره وری با چند شاخص جایگزین شود که در ترکیب با یکدیگر، بتوانند به طور موثری میزان کارایی یک اقتصاد یا کسب وکار را آشکار کنند. بهره وری کل عوامل یا Total factor productivity (همان طور که به طور سنتی تعریف می شود) هنوز هم مرتبط و معتبر است، اما نه به شدت قبل؛ به ویژه اگر قرار باشد به تنهایی و به عنوان تنها معیار استفاده شود.

فرمول برنده برای آینده ترکیبی از خلاقیت، فردگرایی و کار تیمی خواهد بود—ایجاد آن آسان نیست، اما اگر به درستی انجام شود، هم وزنِ طلا ارزش دارد—و دستیابی به بهره وری بیشتر باید از طریق برجسته کردن عامل انسانی و نه صرفاً از طریق سیاست های خشک اقتصادی محقق شود. آیا وقت آن نرسیده است که توجه خود را از به حداقل رساندن هزینه تولید برای کارخانه ها، به سمت به حداقل رساندن هزینه ها برای کل جامعه معطوف کنیم تا بتوانیم درآمد ملی بالاتری را رقم بزنیم؟

اندازه گیری بهره وری و یافتن راه هایی برای افزایش کارایی، دقیقاً همان چیزی است که «لین سیکس سیگما» (Lean Six Sigma) به دنبال آن است. درست مانند یک اقتصاد ملی که ممکن است به عنوان یک سازمانِ غول پیکر در نظر گرفته شود، یک کسب وکار نیز باید عللِ پشت پرده نقص ها را شناسایی کند، نوسانات را به حداقل برساند و به طور مستمر در ارائه خدمات خود بهبود یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *